zusagen
قبول کردن، موافقت کردن، قول دادن، به دل نشستن
Bedeutungen
1
Dativ (jemandem) / (intransitiv)
با پیشنهادی موافقت کردن، دعوتی را پذیرفتن یا پاسخ مثبت دادن
- Er hat der Einladung zur Party zugesagt.او دعوت به مهمانی را پذیرفت.
- Ich habe bereits zugesagt und kann jetzt nicht mehr absagen.من قبلاً قول مثبت دادهام و الآن دیگر نمیتوانم لغو کنم.
2
Dativ (jemandem) + Akkusativ (etwas)
پشتیبانی، کمک یا چیزی را به کسی وعده دادن و تضمین کردن
- Die Regierung hat den Opfern schnelle Hilfe zugesagt.دولت به قربانیان قول کمک سریع داد.
- Er sagte mir seine Unterstützung zu.او حمایتش را به من قول داد.
3
Dativ (jemandem)
برای کسی خوشایند بودن، به دل کسی نشستن یا مورد پسند واقع شدن
- Das neue Stellenangebot sagt mir sehr zu.پیشنهاد شغلی جدید خیلی به دلم مینشیند (میپسندم).
- Die Farbe des Kleides sagt ihr nicht zu.رنگ لباس مورد پسند او نیست.