der Zusammenbruch

Aussprache: /t͡suˈzamənˌbʁʊx/
Worttrennung: Zu·sam·men·bruch
اسم

فروپاشی، سقوط، از هم پاشیدگی (اقتصادی، مالی، سیستم)، سکته، حمله (سلامتی)

Bedeutungen

1

از هم پاشیدگی کامل و ناگهانی یک سیستم، سازمان، اقتصاد، یا ساختار به دلیل فشار زیاد، ضعف داخلی یا بحران.

  • Der Zusammenbruch des Finanzmarktes führte zu einer weltweiten Krise.فروپاشی بازار مالی منجر به یک بحران جهانی شد.
  • Nach dem Krieg erlebte das Land einen wirtschaftlichen Zusammenbruch.پس از جنگ، کشور دچار فروپاشی اقتصادی شد.
  • Der Zusammenbruch der Sowjetunion hatte weitreichende Folgen.فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی عواقب گسترده‌ای داشت.
2

از دست دادن ناگهانی توانایی جسمی یا روانی، مانند سکته قلبی، سکته مغزی یا فروپاشی عصبی.

  • Der Arzt befürchtete einen Herzinfarkt, einen plötzlichen Zusammenbruch.پزشک از حمله قلبی، یک فروپاشی ناگهانی، می‌ترسید.
  • Unter dem enormen Druck erlitt sie einen psychischen Zusammenbruch.او تحت فشار شدید دچار فروپاشی روانی شد.
  • Der Zusammenbruch des Patienten war unerwartet.فروپاشی بیمار غیرمنتظره بود.