die Zwangslage
وضعیت دشوار، موقعیت اجباری، تنگنا
Beispiele
- Einmal, in einer echten ''Zwangslage,'' hat Micha dann doch versucht, Miriams Aufmerksamkeit auf sich zu lenken.یک بار، در یک ''تنگنای'' واقعی، میشا سعی کرد توجه میریام را به خود جلب کند.
وضعیت دشوار، موقعیت اجباری، تنگنا