der Zwiespalt
دوگانگی، تضاد درونی، کشمکش
Bedeutungen
1
وضعیت درونی یا بیرونی که در آن فرد یا گروهی بین دو گزینه، باور یا احساس متضاد گیر کرده است؛ کشمکش یا تضاد.
- Er befand sich in einem tiefen Zwiespalt zwischen Pflicht und Neigung.او بین وظیفه و تمایل در یک کشمکش عمیق بود.
- Der Zwiespalt in der Partei führte zu internen Konflikten.دوگانگی در حزب منجر به درگیریهای داخلی شد.
- Ihre Entscheidung war von einem starken emotionalen Zwiespalt geprägt.تصمیم او تحت تأثیر یک تضاد عاطفی قوی بود.