die Zwischenlösung
راهحل موقت، راهحل بینابینی
Bedeutungen
1
یک راهحل یا اقدام موقتی که برای حل یک مشکل یا پر کردن یک شکاف تا زمانی که یک راهحل دائمیتر پیدا شود، به کار میرود.
- Die provisorische Brücke diente als Zwischenlösung, bis die neue gebaut war.پل موقت به عنوان راهحل موقت تا زمان ساخت پل جدید عمل کرد.
- Wir einigten uns auf eine Zwischenlösung, um die Verhandlungen fortzusetzen.ما برای ادامه مذاکرات بر سر یک راهحل موقت به توافق رسیدیم.
- Diese Regelung ist nur eine Zwischenlösung, bis eine endgültige Entscheidung getroffen wird.این مقررات تنها یک راهحل بینابینی است تا زمانی که تصمیمی نهایی گرفته شود.