die Zwischenlandung

Aussprache: /ˈtsvɪʃn̩ˌlandʊŋ/
Worttrennung: Zwi·schen·lan·dung
اسم

فرود میانی، توقف بین راه (در پرواز)

Bedeutungen

1

توقف یک هواپیما یا وسیله نقلیه دیگر در طول یک سفر طولانی، معمولاً برای سوخت‌گیری، تعویض مسافر یا خدمه، یا دلایل فنی.

  • Unsere Reise beinhaltet eine Zwischenlandung in Istanbul.سفر ما شامل یک توقف بین راه در استانبول است.
  • Die Zwischenlandung dauerte nur eine Stunde.فرود میانی فقط یک ساعت طول کشید.
  • Wegen schlechten Wetters musste das Flugzeug eine ungeplante Zwischenlandung machen.به دلیل هوای بد، هواپیما مجبور به یک فرود میانی برنامه‌ریزی نشده شد.