der Zwischenton

Aussprache: /ˈt͡svɪʃn̩ˌtoːn/
Worttrennung: Zwi·schen·ton
اسم

لحن میانی، سایه روشن، مفهوم ضمنی

Bedeutungen

1

صدایی که بین دو صدای اصلی قرار دارد؛ در معنای مجازی، به معنای لحن یا موضعی است که بین دو دیدگاه افراطی قرار می‌گیرد.

  • Er versuchte, einen Zwischenton in der hitzigen Debatte zu finden.او تلاش کرد تا در بحث داغ، لحنی میانه پیدا کند.
  • Die Politikerin vermied klare Aussagen und wählte stattdessen einen Zwischenton.سیاستمدار از اظهارات صریح اجتناب کرد و در عوض لحنی میانه را انتخاب نمود.
  • Manchmal ist ein Zwischenton die beste Lösung für einen Konflikt.گاهی اوقات یک لحن میانه بهترین راه‌حل برای یک درگیری است.
2

مفهوم ضمنی، اشاره غیرمستقیم یا معنای پنهان در یک گفتار یا نوشته.

  • In seiner Antwort schwang ein deutlicher Zwischenton mit.در پاسخ او، مفهوم ضمنی روشنی وجود داشت.
  • Sie verstand den Zwischenton in seiner Frage sofort.او بلافاصله مفهوم ضمنی در سوال او را درک کرد.
  • Der Kritiker erkannte den Zwischenton in dem Lob des Autors.منتقد مفهوم ضمنی در ستایش نویسنده را تشخیص داد.