durchessen
تمام بوفه/منو را خوردن، (sich durchessen) از سفره دیگران تغذیه کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
کل یک لیست غذایی، بوفه یا کیک را تا انتها چشیدن و خوردن
- Ich habe mich durch das gesamte Kuchenbuffet durchgegessen.من از تمام کیکهای روی بوفه خوردم (همه را امتحان کردم).
2
sich + bei + Dativ + durchessen
مهمان این و آن شدن و متکی به سفره بقیه بودن برای غذا خوردن
- Seit er alleine lebt, isst er sich bei seiner Nachbarin durch.از وقتی تنها زندگی میکند، غذایش را خانه همسایهاش میخورد.