durchessen

Aussprache: /ˈdʊrçˌʔɛsn̩/
Worttrennung: durch·es·sen
فعل

تمام بوفه/منو را خوردن، (sich durchessen) از سفره دیگران تغذیه کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

کل یک لیست غذایی، بوفه یا کیک را تا انتها چشیدن و خوردن

  • Ich habe mich durch das gesamte Kuchenbuffet durchgegessen.من از تمام کیک‌های روی بوفه خوردم (همه را امتحان کردم).
2 sich + bei + Dativ + durchessen

مهمان این و آن شدن و متکی به سفره بقیه بودن برای غذا خوردن

  • Seit er alleine lebt, isst er sich bei seiner Nachbarin durch.از وقتی تنها زندگی می‌کند، غذایش را خانه همسایه‌اش می‌خورد.