durcheinanderessen
قاطی خوردن، درهم خوردن
Bedeutungen
1
Akkusativ / (بدون مفعول)
انواع غذاها و خوراکیهای ناسازگار را بدون نظم و ترتیب و با هم خوردن.
- Er isst oft Kuchen und saure Gurken durcheinander.او اغلب کیک و خیارشور را با هم میخورد.
- Nach der langen Reise aß er alles durcheinander, was er finden konnte.بعد از سفر طولانی، هرچه را که میتوانست پیدا کند، درهم و برهم خورد.