abächzen

Aussprache: /ˈapʔɛçt͡sn̩/
Worttrennung: ab·äch·zen
فعل

با ناله کردن از خستگی، به سختی انجام دادن، نالیدن از درد یا خستگی

Beispiele

  • Den ganzen Tag lang hat er sich ''abgeächzt''.او تمام روز را با ناله کردن از خستگی کار کرد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

کاری را با آه و ناله، ناله کردن و زحمت زیاد انجام دادن

  • Er ächzte die schwere Arbeit ab.او کار سنگین را با آه و ناله انجام داد.
  • Sie hat die letzten Seiten des Buches nur noch abgeächzt.او صفحات آخر کتاب را فقط با زحمت زیاد تمام کرد.