abächzen
با ناله کردن از خستگی، به سختی انجام دادن، نالیدن از درد یا خستگی
Beispiele
- Den ganzen Tag lang hat er sich ''abgeächzt''.او تمام روز را با ناله کردن از خستگی کار کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کاری را با آه و ناله، ناله کردن و زحمت زیاد انجام دادن
- Er ächzte die schwere Arbeit ab.او کار سنگین را با آه و ناله انجام داد.
- Sie hat die letzten Seiten des Buches nur noch abgeächzt.او صفحات آخر کتاب را فقط با زحمت زیاد تمام کرد.