abängsten

Aussprache: /ˈapˌɛŋstn̩/
Worttrennung: ab·ängs·ten
فعل

بیش از حد نگران بودن (برای مدت طولانی)

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden)

کسی را ترساندن یا از کاری منصرف کردن با ترساندن.

  • Er versuchte, die Kinder mit einer Gruselgeschichte abzängsten.او سعی کرد بچه‌ها را با یک داستان ترسناک بترساند.
  • Man sollte niemanden abängsten, nur weil er anders ist.نباید کسی را فقط به خاطر متفاوت بودنش ترساند.
2 sich

خود را بیش از حد نگران کردن، از نگرانی بیمار شدن (معمولاً به صورت انعکاسی).

  • Sie ängstet sich wegen der Prüfung ab.او به خاطر امتحان خودش را نگران می‌کند (خودش را از نگرانی بیمار می‌کند).
  • Er ängstet sich immer ab, wenn seine Kinder spät nach Hause kommen.او همیشه خودش را نگران می‌کند وقتی فرزندانش دیر به خانه می‌آیند.