abängsten
بیش از حد نگران بودن (برای مدت طولانی)
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden)
کسی را ترساندن یا از کاری منصرف کردن با ترساندن.
- Er versuchte, die Kinder mit einer Gruselgeschichte abzängsten.او سعی کرد بچهها را با یک داستان ترسناک بترساند.
- Man sollte niemanden abängsten, nur weil er anders ist.نباید کسی را فقط به خاطر متفاوت بودنش ترساند.
2
sich
خود را بیش از حد نگران کردن، از نگرانی بیمار شدن (معمولاً به صورت انعکاسی).
- Sie ängstet sich wegen der Prüfung ab.او به خاطر امتحان خودش را نگران میکند (خودش را از نگرانی بیمار میکند).
- Er ängstet sich immer ab, wenn seine Kinder spät nach Hause kommen.او همیشه خودش را نگران میکند وقتی فرزندانش دیر به خانه میآیند.