abängstigen
نگران بودن، به خاطر کسی یا چیزی دلهره طولانی داشتن
Beispiele
- Deinetwegen habe ich ''mich'' seit Stunden ''abgeängstigt.به خاطر تو ساعتهاست که نگران و مضطرب بودهام.
Bedeutungen
1
sich
خود را با ترس یا نگرانی بیش از حد خسته کردن.
- Sie ängstigt sich wegen der Prüfung ab.او خودش را به خاطر امتحان نگران میکند.
- Er hat sich wegen der Zukunft völlig abgeängstigt.او خودش را به خاطر آینده کاملاً وحشتزده کرده است.
2
Akkusativ
کسی را با ترس یا نگرانی زیاد خسته کردن.
- Die ständigen Drohungen ängstigen ihn ab.تهدیدات مداوم او را میترساند.
- Man sollte Kinder nicht mit Schauergeschichten abängstigen.نباید بچهها را با داستانهای ترسناک ترساند.