abäppeln
فضولات اسب را پاک کردن
Beispiele
- Sie mistete Boxen, brachte die Pferde auf die Koppeln, half bei der Heuernte und ''äppelte'' den Reitplatz ''ab.او باکسها را تمیز میکرد، اسبها را به چراگاه میبرد، در برداشت یونجه کمک میکرد و محل سوارکاری را پاک میکرد.
Bedeutungen
1
intransitiv
مدفوع کردن (مخصوصاً اسب)
- Das Pferd äppelte auf dem Reitplatz ab.اسب در میدان سوارکاری مدفوع کرد.
- Man muss den Stall regelmäßig ausmisten, wenn die Pferde abäppeln.باید اصطبل را مرتب تمیز کرد وقتی اسبها مدفوع میکنند.
2
intransitiv
(مجازا، عامیانه) به تدریج از بین رفتن، تحلیل رفتن
- Die alte Tradition äppelt langsam ab.سنت قدیمی به آرامی در حال از بین رفتن است.
- Seine Kräfte äppelten mit dem Alter ab.تواناییهای او با افزایش سن تحلیل رفت.