abäschern
خاکستر پاک کردن، ساییدن با خاکستر، خسته کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas abäschern)
خاکستر چیزی (مانند سیگار، پیپ یا شومینه) را تکاندن یا پاک کردن.
- Er äscherte seine Zigarette in den Aschenbecher ab.او سیگارش را در زیرسیگاری خاکستر کرد.
- Bitte äschern Sie die Pfeife ab, bevor Sie sie weglegen.لطفاً پیپ را قبل از کنار گذاشتن، خاکسترش را پاک کنید.
2
sich (Akkusativ) (sich abäschern)
(به صورت مجازی یا عامیانه) خود را خسته کردن، عصبانی شدن یا به شدت تحت فشار قرار دادن.
- Er hat sich bei der Prüfung völlig abgeäschert.او در امتحان کاملاً خودش را خسته کرد.
- Mach dich nicht verrückt, äschere dich nicht so ab!خودت را دیوانه نکن، اینقدر خودت را اذیت نکن!