abästen
شاخهبری کردن، شاخهها را از درخت زدودن
Beispiele
- Ich ''ästete'' eine Eiche ''ab''.من شاخههای یک درخت بلوط را بریدم.
Bedeutungen
1
transitiv
شاخههای درخت را بریدن یا جدا کردن، هرس کردن شاخهها
- Der Förster musste die unteren Äste der Bäume abästen.جنگلبان مجبور بود شاخههای پایینی درختان را هرس کند.
- Es ist wichtig, alte und kranke Äste regelmäßig abzästen.مهم است که شاخههای قدیمی و بیمار را به طور منظم هرس کرد.