abästen

Aussprache: /ˈapˌʔɛstn̩/
Worttrennung: ab·äs·ten
فعل

شاخه‌بری کردن، شاخه‌ها را از درخت زدودن

Beispiele

  • Ich ''ästete'' eine Eiche ''ab''.من شاخه‌های یک درخت بلوط را بریدم.

Bedeutungen

1 transitiv

شاخه‌های درخت را بریدن یا جدا کردن، هرس کردن شاخه‌ها

  • Der Förster musste die unteren Äste der Bäume abästen.جنگلبان مجبور بود شاخه‌های پایینی درختان را هرس کند.
  • Es ist wichtig, alte und kranke Äste regelmäßig abzästen.مهم است که شاخه‌های قدیمی و بیمار را به طور منظم هرس کرد.