فعل
با زحمت زیاد انجام دادن، خود را خسته کردن، تقلا کردن
معانی و تعاریف abachen:
- در صنعت چوب، با استفاده از تبر، چوب را صاف کردن یا تراشیدن
جملات نمونه برای abachen:
Verzweifelt ''achte'' er sich lange ''ab'', aber das Seil war so rau, dass es seine Handflächen aufzureiben begann, und er musste es loslassen.
او برای مدت طولانی با ناامیدی تقلا کرد، اما طناب آنقدر زبر بود که کف دستش را خراشید و مجبور شد آن را رها کند.
Der Zimmermann achtete die Balken ab, um sie passend zu machen.
نجار تیرها را با تبر صاف کرد تا مناسب شوند.
Man musste das Holz sorgfältig abachen, bevor es verbaut wurde.
باید چوب را قبل از استفاده با دقت تراشید.