abarbeiten
تکتک انجام دادن (لیست/وظایف)، با کار جبران کردن (بدهی)، فرسوده شدن از کار
Bedeutungen
1
Akkusativ
فهرستی از کارها، ایمیلها یا وظایف را به ترتیب و تا آخر انجام دادن
- Ich muss heute erst einmal diese lange Aufgabenliste abarbeiten.من باید امروز اول این لیست طولانی وظایف را تکتک انجام دهم.
- Er hat am Vormittag alle dringenden E-Mails abgearbeitet.او قبل از ظهر تمام ایمیلهای فوری را بررسی و تمام کرد.
2
Akkusativ
بدهی، وام یا ساعات اضافه کاری را با انجام کار جبران کردن و صاف کردن
- Er versucht, seine Schulden durch zusätzliche Arbeit abzuarbeiten.او تلاش میکند بدهیهایش را با کار اضافی جبران کند (تسویه کند).
- Sie hat die Minusstunden am Wochenende komplett abgearbeitet.او ساعات کسر کارش را در آخر هفته کاملاً با کار جبران کرد.
3
sich (Akkusativ) (+ an + Dativ)
خود را با کار زیاد فوقالعاده خسته و فرسوده کردن
- Er hat sich an diesem Projekt völlig abgearbeitet.او خودش را روی این پروژه کاملاً از پا درآورد.
- Du solltest dich nicht für die Firma abarbeiten.نباید خودت را برای شرکت فرسوده و خسته کنی.