abasten
سخت کار کردن، خود را هلاکت دادن (با کار)
Beispiele
- Wir ''asten'' uns hier mit den schweren Möbeln ''ab'' und du sitzt nur rum.ما اینجا داریم با این مبلهای سنگین خودمان را «هلاک میکنیم» و تو فقط نشستهای.
- Nun ''aste'' dich doch nicht mit all dem Gepäck ''ab!حالا انقدر با این همه بار و بندیل خودت را «خسته نکن»!
Bedeutungen
1
Akkusativ
شاخهزنی کردن، شاخ و برگ زدن (درخت)
- Der Förster muss die Bäume abasten.جنگلبان باید درختان را شاخهزنی کند.
- Nach dem Fällen werden die Stämme abgeastet.پس از قطع کردن، تنهها شاخهزنی میشوند.