abbäumen

Aussprache: /ˈapˌbɔɪ̯mən/
Wortzerlegung: ab·bäu·men
فعل

پارچه را از میله پارچه‌بافی جدا کردن؛ از درخت پریدن/بالا رفتن، همچنین: توسط شکارچی/باد از درخت پایین انداخته شدن

Beispiele

  • Die Kette wird hierauf wieder ''abgebäumt'', dann geschlichtet und nochmahl aufgebäumt.“ (1816)سپس تار دوباره از میله جدا می‌شود، شانه می‌شود و دوباره روی میله قرار می‌گیرد.

Bedeutungen

1 intransitiv

(اسب) روی دو پای عقب بلند شدن، سرکشی کردن

  • Das Pferd bäumte ab und warf den Reiter ab.اسب سرکشی کرد و سوارکار را به زمین انداخت.
  • Der junge Hengst bäumte sich vor dem Hindernis ab.کره اسب جوان در مقابل مانع سرکشی کرد.