abbüßen

Aussprache: /ˈapˌbyːsn̩/
Worttrennung: ab·bü·ßen
فعل

کفاره دادن، تاوان پس دادن، تحمل کردن (مجازات)

Bedeutungen

1 etwas (Akkusativ) abbüßen

تاوان پس دادن، جبران کردن (اشتباه، گناه، جرم).

  • Er musste für seine Taten büßen.او مجبور بود تاوان اعمالش را پس بدهد.
  • Die Gesellschaft muss für ihre Fehler büßen.جامعه باید تاوان اشتباهات خود را بپردازد.
2 etwas (Akkusativ) abbüßen

گذراندن (دوره زندان، مجازات).

  • Er hat seine Strafe im Gefängnis abgebüßt.او دوران محکومیت خود را در زندان گذراند.
  • Sie musste die Zeit der Verbannung abbüßen.او مجبور بود دوران تبعید را تحمل کند.