abbücken

Aussprache: /ˈapˌbʏkn̩/
Wortzerlegung: ab·bü·cken
فعل

تعظیم کردن، خم شدن (پس از اجرای حرکت)

Beispiele

  • Der Soldat trat vor und ''bückte ab.سرباز جلو آمد و تعظیم کرد.
  • Heute üben wir, wie man aus dem Handstand ''abbückt.امروز تمرین می‌کنیم که چگونه از حالت ایستاده روی دست تعظیم کنیم.

Bedeutungen

1 sich + Akkusativ

خود را به سمت پایین خم کردن، دولا شدن. معمولاً برای برداشتن چیزی از زمین یا عبور از زیر مانع.

  • Er musste sich abbücken, um den Stift aufzuheben.او مجبور شد خم شود تا خودکار را بردارد.
  • Bitte bücken Sie sich ab, wenn Sie durch die niedrige Tür gehen.لطفاً وقتی از در کوتاه رد می‌شوید، خم شوید.