abbücken
تعظیم کردن، خم شدن (پس از اجرای حرکت)
Beispiele
- Der Soldat trat vor und ''bückte ab.سرباز جلو آمد و تعظیم کرد.
- Heute üben wir, wie man aus dem Handstand ''abbückt.امروز تمرین میکنیم که چگونه از حالت ایستاده روی دست تعظیم کنیم.
Bedeutungen
1
sich + Akkusativ
خود را به سمت پایین خم کردن، دولا شدن. معمولاً برای برداشتن چیزی از زمین یا عبور از زیر مانع.
- Er musste sich abbücken, um den Stift aufzuheben.او مجبور شد خم شود تا خودکار را بردارد.
- Bitte bücken Sie sich ab, wenn Sie durch die niedrige Tür gehen.لطفاً وقتی از در کوتاه رد میشوید، خم شوید.