فعل
حمام حسابی کردن، به پایان رساندن شنا
معانی و تعاریف abbaden:
- حمام کردن برای شستن چیزی از بدن یا به پایان رساندن حمام
جملات نمونه برای abbaden:
„Und so ein Menschenherz, das einmal untergegangen war, kann es nicht auch wieder aufgehen blink und blank, wenn es sich recht ''abgebadet'' und ausgeruht hat?“
«و چنین قلب انسانی که یک بار غرق شده بود، آیا نمیتواند دوباره درخشان و پاک سر برآورد، زمانی که به خوبی حمام کرده و استراحت کرده باشد؟»
Nach der Gartenarbeit musste er sich den Schmutz abbaden.
بعد از باغبانی، او مجبور بود کثیفی را از خود بشوید.
Die Kinder badeten schnell ab und gingen ins Bett.
بچهها سریع حمام کردند و به رختخواب رفتند.