abbalgen

Aussprache: /ˈapˌbalɡn̩/
Wortzerlegung: ab·bal·gen
فعل

پوست کندن (شکار)، از فرط خستگی تقلا کردن

Beispiele

  • Der ''abgebalgte'' Rehbraten wurde in die Küche gebracht.گوشت شکار گوزن که پوستش کنده شده بود به آشپزخانه آورده شد.
  • Nachdem sich die Hundewelpen ''abgebalgt'' hatten, waren sie müde.پس از اینکه توله‌سگ‌ها با تقلا کردن خسته شدند، خوابشان گرفت.
  • Damit man die Samen einer Zuckererbse gewinnt, muss vorher die Hülse ''abgebalgt'' werden.برای به دست آوردن دانه‌های نخود فرنگی شیرین، باید غلاف آن را از قبل جدا کرد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

پوست حیوان را کندن، سلاخی کردن (معمولاً در شکار یا قصابی)

  • Der Jäger musste das erlegte Tier abbalgen.شکارچی مجبور بود پوست حیوان شکار شده را بکند.
  • Es ist eine alte Technik, ein Tier sauber abzubalgen.پوست کندن تمیز یک حیوان، یک تکنیک قدیمی است.