abbannen

Aussprache: /ˈapˌbanən/
Wortzerlegung: ab·ban·nen
فعل

دور کردن، دفع کردن، رفع کردن (با تهدید یا جریمه)

Beispiele

  • Der Kaiser wollte dem Herzog sein Bistum ''abbannen''.امپراتور می‌خواست قلمرو اسقفی را از دست دوک خارج کند (با تهدید یا جریمه).
  • Der Landgraf musste seinen Bruder mit einer großen Zuwendung ''abbannen''.لندگراف مجبور شد برادرش را با پرداخت مبلغ زیادی راضی کند (دور کند).

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی ناخوشایند یا خطرناک را دور کردن، دفع کردن یا از بین بردن.

  • Er versuchte, die bösen Geister abzubannen.او تلاش کرد ارواح خبیث را دور کند.
  • Die Maßnahmen sollen die Gefahr einer Epidemie abbannen.این اقدامات باید خطر یک اپیدمی را دفع کنند.