abbannen
دور کردن، دفع کردن، رفع کردن (با تهدید یا جریمه)
Beispiele
- Der Kaiser wollte dem Herzog sein Bistum ''abbannen''.امپراتور میخواست قلمرو اسقفی را از دست دوک خارج کند (با تهدید یا جریمه).
- Der Landgraf musste seinen Bruder mit einer großen Zuwendung ''abbannen''.لندگراف مجبور شد برادرش را با پرداخت مبلغ زیادی راضی کند (دور کند).
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی ناخوشایند یا خطرناک را دور کردن، دفع کردن یا از بین بردن.
- Er versuchte, die bösen Geister abzubannen.او تلاش کرد ارواح خبیث را دور کند.
- Die Maßnahmen sollen die Gefahr einer Epidemie abbannen.این اقدامات باید خطر یک اپیدمی را دفع کنند.