abbekommen
سهم بردن، آسیب دیدن، کندن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را از جایی جدا کردن یا کندن (برچسب، لکه، در پوشش)
- Ich kann den Aufkleber nicht abbekommen.نمیتوانم برچسب را جدا کنم.
- Hast du den Fleck aus dem Hemd abbekommen?آیا توانستی لکه را از پیراهن پاک کنی؟
2
Akkusativ
سهم خود را دریافت کردن (غذا، سود، غنیمت)
- Jeder hat seinen Anteil abbekommen.هر کس سهم خود را دریافت کرد.
- Er bekam auch einen Teil der Beute ab.او نیز بخشی از غنیمت را نصیب خود برد.
3
Akkusativ
متحمل آسیب، ضربه یا ناگواری شدن (ضربه، باران، سرزنش)
- Er hat einen Schlag ins Gesicht abbekommen.او یک ضربه به صورتش خورد.
- Bei diesem Wetter werden wir wohl etwas Regen abbekommen.با این هوا احتمالاً کمی باران نصیبمان خواهد شد.