فعل
با ترکیدن جدا شدن (و افتادن)؛ پوستهپوسته شدن، جدا شدن
معانی و تعاریف abbersten:
- با فشار یا ضربه شدید، از چیزی جدا شدن و شکستن؛ ترکیدن و جدا شدن
- به صورت تکههای کوچکتر از چیزی جدا شدن و پراکنده شدن
جملات نمونه برای abbersten:
„Er zeichnet ein Stück Erdrinde, wie es vor Jahrmillionen für sich vom übrigen ''abgeborsten sein'' mag.“
«او تکهای از پوست زمین را ترسیم میکند، که شاید میلیونها سال پیش از بقیه جدا شده باشد.»
Ein großer Eisbrocken barst vom Gletscher ab.
یک تکه بزرگ یخ از یخچال طبیعی جدا شد.
Durch die Explosion barsten Teile der Wand ab.
بر اثر انفجار، قسمتهایی از دیوار جدا شدند.