فعل
به تصویر کشیدن، نمایش دادن، نگاشت کردن
معانی و تعاریف abbilden:
- به تصویر کشیدن، نشان دادن، مصور کردن (در یک تصویر، نقاشی یا متن)
- منعکس کردن، بازتاب دادن، نماینده بودن (واقعیت، وضعیت)
جملات نمونه برای abbilden:
Dieses Foto ''bildet'' meine Großmutter ''ab''. Es ist das einzige Foto, auf dem sie zu sehen ist.
این عکس مادربزرگ مرا «به تصویر میکشد». این تنها عکسی است که او در آن دیده میشود.
In dieser Zeichnung ''werden'' verschiedene Vögel ''abgebildet.''
در این نقاشی پرندگان مختلفی «به تصویر کشیده شدهاند».
Die Quadratfunktion ''bildet'' 3 auf 9 ''ab.''
تابع مربعی ۳ را روی ۹ «نگاشت میکند».