فعل
تایید کردن، تصویب کردن، مجاز دانستن
معانی و تعاریف abbilligen:
- به چیزی رضایت دادن، چیزی را تأیید یا تصویب کردن (معمولاً در زمینه رسمی یا اداری)
جملات نمونه برای abbilligen:
„In seinen Glossen zu Adelungs Wörterbuch (um 1774) führte Lessing die Wortneubildung ''»Abbilligen«'' ein, »ein gutes und nötiges Wort«, das »eine besondre Art des Aberkennens« zum Ausdruck bringen sollte.“
«در حاشیهنویسیهای خود بر فرهنگ لغت آدلونگ (حدود ۱۷۷۴)، لسینگ واژه جدید ''»تایید کردن«'' را معرفی کرد، «واژهای خوب و ضروری» که «نوع خاصی از انکار» را بیان میکرد.»
Der Ausschuss hat den Antrag abbilligt.
کمیته درخواست را تصویب کرد.
Die Regierung billigte die neuen Maßnahmen ab.
دولت اقدامات جدید را تأیید کرد.