abblühen

Aussprache: /ˈapˌblyːən/
Wortzerlegung: ab·b·lü·hen
فعل

گل دادن‌اش تمام شدن، پژمرده شدن (گل)

Beispiele

  • Es war die Woche darnach, und die Kastanien hatten bereits ''abgeblüht''; auch in der Bellevuestraße.یک هفته بعد از آن بود و شاه‌بلوط‌ها گل‌دادن‌شان تمام شده بود؛ در خیابان بلوِوِستراسه نیز همینطور.

Bedeutungen

1 (intransitiv)

(در مورد گیاهان) دوره گلدهی را به پایان رساندن و پژمرده شدن.

  • Die Rosen sind abgeblüht und müssen geschnitten werden.گل‌های رز پژمرده شده‌اند و باید چیده شوند.
  • Nach dem Frühling blühen viele Blumen ab.بعد از بهار، بسیاری از گل‌ها پژمرده می‌شوند.
2 (intransitiv)

(مجازی) دوره اوج یا شکوفایی چیزی به پایان رسیدن و از رونق افتادن.

  • Seine Karriere ist abgeblüht, aber er bleibt eine Legende.دوران اوج حرفه‌اش به پایان رسیده، اما او یک اسطوره باقی می‌ماند.
  • Die Mode ist abgeblüht und nicht mehr aktuell.این مد از رونق افتاده و دیگر به‌روز نیست.