فعل
گم و گور شدن، ناپدید شدن، ماندن در جایی نامعلوم
معانی و تعاریف abbleiben:
- از چیزی باقی ماندن یا به جا ماندن؛ معمولاً در مورد مقدار کمی از چیزی که قبلاً بیشتر بوده است.
جملات نمونه برای abbleiben:
„Ich hatte mir schon Gedanken gemacht, wo er ''abgeblieben'' war, der letzte echte Bohemien.“
«من داشتم فکر میکردم که او کجا گم و گور شده بود، آخرین بوهِمنِ واقعی.»
Was ist von dem Kuchen abgeblieben?
چه چیزی از کیک باقی مانده است؟
Von der alten Tradition ist nicht viel abgeblieben.
از سنت قدیمی چیز زیادی باقی نمانده است.