abbröckeln
خرد شدن و ریختن، ریزش کردن (گچ یا قیمتها)
Beispiele
- Von der Wand ''bröckelt'' der alte Putz ''ab.گچ قدیمی از دیوار «در حال ریزش است».
- Ob Ruinen ''abbröckeln'', ist gleichgültig!اینکه آیا ویرانهها «فرو میریزند» یا نه، مهم نیست!
Bedeutungen
1
بدون مفعول
خرد شدن، تکه تکه شدن، فرو ریختن (گچ، سنگ، دیوار)
- Der Putz bröckelt von der Fassade ab.گچ از نمای ساختمان فرو میریزد.
- Alte Mauern können leicht abbröckeln.دیوارهای قدیمی میتوانند به راحتی خرد شوند.
2
بدون مفعول
کاهش یافتن، از بین رفتن تدریجی (اعتماد، محبوبیت) (مجازی)
- Seine Popularität begann abbröckeln.محبوبیت او شروع به کاهش کرد.
- Das Vertrauen in die Regierung bröckelt ab.اعتماد به دولت در حال کاهش است.