abbröseln

Aussprache: /ˈapbrøːzl̩n/
Wortzerlegung: ab·brö·seln
فعل

پودر شدن و ریختن، ریز ریز شدن

Beispiele

  • Im Zimmer ''bröselt'' der alte Putz von der Decke ''ab''.در اتاق گچ قدیمی از سقف «در حال پودر شدن و ریختن است».

Bedeutungen

1 بدون مفعول

خرد شدن، پودر شدن (به قطعات کوچک‌تر، مانند نان خشک یا کیک)

  • Das Gebäck bröselt leicht ab.شیرینی به راحتی خرد می‌شود.
  • Der alte Kuchen ist abgebröselt.کیک قدیمی خرد شده است.
2 Akkusativ (کمتر رایج، اغلب به صورت مجهول یا انعکاسی)

خرد کردن، پاشیدن (چیزی را به قطعات کوچک)

  • Man kann den Käse über die Nudeln abbröseln.می‌توان پنیر را روی پاستا خرد کرد.
  • Der alte Keks bröselte sich beim Anfassen ab.بیسکویت قدیمی هنگام لمس شدن خرد شد.