abbrüchig

Aussprache: /ˈapbʁʏçɪç/
Worttrennung: ab·brü·chig
صفت

لغزنده، شکننده، ناپایدار

Bedeutungen

1

دارای سطحی که به راحتی تکه تکه می‌شود یا می‌شکند؛ شکننده.

  • Der alte Putz an der Wand war abbrüchig und fiel in kleinen Stücken herunter.گچ قدیمی روی دیوار شکننده بود و به صورت تکه‌های کوچک می‌ریخت.
  • Die abbrüchige Kante des Felsens machte das Klettern gefährlich.لبه شکننده صخره، کوهنوردی را خطرناک می‌کرد.
  • Das abbrüchige Material des Gesteins zerfiel leicht in der Hand.ماده شکننده سنگ به راحتی در دست خرد می‌شد.
2

ناپایدار، غیرقابل اعتماد، یا دارای رفتاری که به راحتی تغییر می‌کند یا فرو می‌پاشد.

  • Seine abbrüchige Natur machte es schwierig, ihm zu vertrauen.طبیعت ناپایدار او اعتماد کردن به او را دشوار می‌کرد.
  • Die politische Situation im Land war abbrüchig und konnte sich jederzeit ändern.وضعیت سیاسی کشور ناپایدار بود و می‌توانست هر لحظه تغییر کند.
  • Er hatte eine abbrüchige Beziehung zu seinen Eltern.او رابطه ناپایداری با والدینش داشت.