abbrüchig
لغزنده، شکننده، ناپایدار
Bedeutungen
1
دارای سطحی که به راحتی تکه تکه میشود یا میشکند؛ شکننده.
- Der alte Putz an der Wand war abbrüchig und fiel in kleinen Stücken herunter.گچ قدیمی روی دیوار شکننده بود و به صورت تکههای کوچک میریخت.
- Die abbrüchige Kante des Felsens machte das Klettern gefährlich.لبه شکننده صخره، کوهنوردی را خطرناک میکرد.
- Das abbrüchige Material des Gesteins zerfiel leicht in der Hand.ماده شکننده سنگ به راحتی در دست خرد میشد.
2
ناپایدار، غیرقابل اعتماد، یا دارای رفتاری که به راحتی تغییر میکند یا فرو میپاشد.
- Seine abbrüchige Natur machte es schwierig, ihm zu vertrauen.طبیعت ناپایدار او اعتماد کردن به او را دشوار میکرد.
- Die politische Situation im Land war abbrüchig und konnte sich jederzeit ändern.وضعیت سیاسی کشور ناپایدار بود و میتوانست هر لحظه تغییر کند.
- Er hatte eine abbrüchige Beziehung zu seinen Eltern.او رابطه ناپایداری با والدینش داشت.