فعل
متوقف کردن، شکستن، قطع کردن
معانی و تعاریف abbrechen:
- چیزی را قطع کردن یا متوقف کردن (متعدی)
- چیزی از جایی جدا شده و میشکند (لازم)
جملات نمونه برای abbrechen:
Sie ''brach'' sich etwas vom Brot ''ab.''
او تکهای از نان را «کند» (شکست).
Er ''brach'' die Sitzung ''ab.''
او جلسه را «متوقف کرد» (پایان داد).
Wir mussten das Picknick wegen des Regens ''abbrechen.''
ما مجبور شدیم پیکنیک را به خاطر باران «نیمهکاره رها کنیم».