abbrocken
چیدن (میوه)، کندن
Beispiele
- Ich mag die faden Erdbeeren aus dem Supermarkt nicht, lieber gehe ich zur nächsten Erdbeerplantage und ''brocke'' sie mir selber ''ab.من توتفرنگیهای بیمزه سوپرمارکت را دوست ندارم، ترجیح میدهم به نزدیکترین مزرعه توتفرنگی بروم و خودم آنها را 'بچینم'.
- Die köstlichen Heidelbeeren wachsen an bis zu zwei Meter hohen Sträuchern, fast könnte man sie mit dem Mund »''abbrocken''«.بلوبریهای خوشمزه روی بوتههایی تا ارتفاع دو متر رشد میکنند، تقریباً میتوان آنها را با دهان »'چید'«.
Bedeutungen
1
Akkusativ
تکههای کوچک از چیزی جدا کردن، خرد کردن (با جدا کردن از یک کل)
- Er brockte ein Stück Brot vom Laib ab.او تکهای نان از قرص نان جدا کرد.
- Sie brockte die trockene Erde ab, um Pflanzen zu setzen.او خاک خشک را خرد کرد تا گیاه بکارد.