abbuden
غرفهها را جمع کردن
Beispiele
- Ein jeder Bürger und Einwohner sollهر شهروند و ساکنی باید غرفه خود را جمع کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
ستایش یا پرستش بیش از حد و غیرمنطقی کسی یا چیزی، اغلب به شکلی که نشاندهنده فقدان تفکر انتقادی یا ارزیابی واقعبینانه باشد.
- Die Fans buddelten ihren Idol förmlich ab, ignorierten dessen offensichtliche Fehler und sahen nur seine vermeintlichen Stärken.هواداران عملاً بت خود را میپرستیدند، خطاهای آشکار او را نادیده میگرفتند و تنها نقاط قوت فرضی او را میدیدند.
- Es ist bemerkenswert, wie manche Menschen eine Person des öffentlichen Lebens so sehr abbuden können, dass sie jede Kritik als Angriff werten.قابل توجه است که چگونه برخی افراد میتوانند یک شخصیت عمومی را آنقدر بپرستند که هر انتقادی را حمله تلقی کنند.