abcashen
پول به جیب زدن، سوءاستفاده مالی کردن (عامیانه)
Beispiele
- Es ist kaum zu glauben, wie viel manche Politiker ''abcashen!باورکردنی نیست که بعضی از سیاستمداران چقدر پول به جیب میزنند!
Bedeutungen
1
Akkusativ / Nominativ
پول نقد کردن، سود بردن (به سرعت و اغلب با کمی منفینگری، عامیانه)
- Er wollte nur schnell abcashen und verschwinden.او فقط میخواست سریع پول نقد کند و ناپدید شود.
- Mit dieser Methode kann man richtig abcashen.با این روش میتوان واقعاً سود برد.