abdämmen
سد کردن، مهار کردن، جلوگیری کردن (به ویژه آب یا صدا)
Beispiele
- Lärm und Benzingestank könnten durch die vorgesehenen Schutzwälle nur dürftig ''abgedämmt'' werden.سر و صدا و بوی بنزین تنها میتوانستند به طور ناکافی توسط دیوارهای محافظ پیشبینی شده مهار شوند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
جریان آب را با ساختن سد یا مانع متوقف یا کنترل کردن.
- Man musste den Fluss abdämmen, um die Überschwemmung zu verhindern.باید رودخانه را سد میکردند تا از سیل جلوگیری شود.
- Das Wasser wurde abgedämmt, um ein neues Bauprojekt zu ermöglichen.آب مهار شد تا یک پروژه ساختمانی جدید امکانپذیر شود.