abdämpfen
تعدیل کردن، کاهش دادن، ملایم کردن (اثر)، بخارپز کردن
Beispiele
- Rentner, Arme, Veteranen, Geringverdienende werden massiv subventioniert, öffentliche Dienstleistungen auch, um die Krise für die Massen ''abzudämpfen.بازنشستگان، فقرا، جانبازان، کم درآمدها به شدت یارانه دریافت میکنند، خدمات عمومی نیز همینطور، تا بحران برای تودهها تعدیل شود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
بخارپز کردن، آبپز کردن (غذا با بخار)
- Sie dämpft das Gemüse ab, damit es seine Vitamine behält.او سبزیجات را بخارپز میکند تا ویتامینهایش را حفظ کند.
- Man kann Fisch auch sehr gut abdämpfen.ماهی را هم میتوان خیلی خوب بخارپز کرد.
2
Akkusativ
کم کردن، تعدیل کردن (صدا، نور، احساسات)
- Er versuchte, den Lärm mit Kissen abzudämpfen.او سعی کرد با بالشها سر و صدا را کم کند.
- Die Vorhänge dämpfen das grelle Sonnenlicht ab.پردهها نور شدید خورشید را تعدیل میکنند.