فعل
استعفا دادن، کنارهگیری کردن (پادشاه یا مقام بالا)
معانی و تعاریف abdanken:
- کنارهگیری کردن، استعفا دادن (از مقام یا سلطنت)
جملات نمونه برای abdanken:
Am Ende des Ersten Weltkrieges ''dankten'' etliche Kaiser ''ab''.
در پایان جنگ جهانی اول، چندین امپراتور استعفا دادند.
„Wenn der Kaiser ''abdankt'', glauben sie, ist die Monarchie zu retten.“
«وقتی امپراتور کنارهگیری کند، آنها فکر میکنند سلطنت نجات مییابد.»
Der König hat nach langer Herrschaft abgedankt.
پادشاه پس از سلطنت طولانی کنارهگیری کرد.