فعل
از چیزی چشم پوشیدن، خود را از چیزی محروم کردن (برای پسانداز یا استفاده دیگر)، صرفهجویی کردن
معانی و تعاریف abdarben:
- خود را از غذا/ضروریات محروم کردن، ریاضت کشیدن، گرسنگی کشیدن (به عمد)
- کسی را از چیزی محروم کردن (با گرسنگی دادن یا سلب کردن)
جملات نمونه برای abdarben:
„Hätte dein Vater nicht dem Bettelvolke alles zugesteckt, so brauchte ''ich mir'' nicht das Brot ''abzudarben'', um dich zu kleiden.“
"اگر پدرت همه چیز را به گدایان نمیداد، من مجبور نبودم برای لباس تو نان را از خودم دریغ کنم."
Er darbte sich das Essen ab, um Geld zu sparen.
او خود را از غذا محروم کرد تا پول پسانداز کند.
Sie mussten sich vieles abdarben, um über die Runden zu kommen.
آنها مجبور بودند خود را از خیلی چیزها محروم کنند تا زندگیشان بگذرد.