abdichten
درزگیری کردن، عایق کردن، آببندی کردن
Beispiele
- Bevor wir in das neue Haus einziehen können, muss der Handwerker das Dach ''abdichten.پیش از اینکه بتوانیم به خانه جدید نقل مکان کنیم، صنعتگر باید سقف را عایق/آببندی کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را آببندی یا عایقبندی کردن، درزگیری کردن تا مایعات یا گازها وارد یا خارج نشوند
- Das Dach muss abgedichtet werden, damit es nicht reinregnet.سقف باید آببندی شود تا باران به داخل نریزد.
- Wir haben die Fenster abgedichtet, um Energie zu sparen.ما پنجرهها را درزگیری کردیم تا در مصرف انرژی صرفهجویی کنیم.