abdizieren
کنارهگیری کردن از مقام، استعفا دادن (سلطنت)
Beispiele
- Im nächsten Jahr werde ich ''abdizieren.سال آینده من از مقامم کنارهگیری خواهم کرد.
- Der König musste ''abdizieren.پادشاه مجبور شد از سلطنت کنارهگیری کند.
Bedeutungen
1
von + Dativ
از سلطنت، مقام یا حق خود کنارهگیری کردن یا استعفا دادن
- Der König hat von seinem Thron abdikziert.پادشاه از تخت خود کنارهگیری کرد.
- Sie musste von ihrem Amt abdikzieren.او مجبور شد از مقام خود استعفا دهد.