فعل
با صدای رعد دور شدن (مجازی)، غریدن (مجازی)
معانی و تعاریف abdonnern:
- (با sein) با صدای بلند و سریع دور شدن، با غرش دور شدن (مثلاً وسیله نقلیه)
- (با haben، عامیانه) کسی را به شدت سرزنش کردن، تشر زدن
جملات نمونه برای abdonnern:
Gestern bist du einfach ''abgedonnert,'' als ich mit dir reden wollte.
دیروز وقتی میخواستم باهات حرف بزنم، یهو غریدن گرفتی و رفتی.
Nach 10 Minuten hatte das Gewitter schon ''abgedonnert.''
بعد از ۱۰ دقیقه، رعد و برق تمام شد.
Er war so wütend, dass er dutzende Flüche ''abdonnerte.''
او آنقدر عصبانی بود که دهها ناسزا غرید.