abdorren
خشک شدن (و در نتیجه مردن)، پژمردن
Beispiele
- Durch die Hitze ist das Getreide ''abgedorrt.بر اثر گرما، غلات خشک شدند.
Bedeutungen
1
بدون مفعول
خشک شدن و پژمرده شدن گیاهان یا بخشهایی از آنها به دلیل کمبود آب یا بیماری.
- Die Blätter der Pflanze dorrten in der Hitze ab.برگهای گیاه در گرما خشک شدند.
- Viele Bäume sind wegen der langen Dürre abgedorrt.بسیاری از درختان به دلیل خشکسالی طولانی خشک شدهاند.
2
بدون مفعول
مجازاً: از بین رفتن، تحلیل رفتن یا متوقف شدن چیزی (مانند امید یا اشتیاق).
- Seine Hoffnungen dorrten mit der Zeit ab.امیدهای او با گذشت زمان از بین رفتند.
- Die Begeisterung für das Projekt dorrte langsam ab.اشتیاق برای پروژه به آرامی تحلیل رفت.