abdorrten
خشک شدند
Bedeutungen
1
keine direkte Angabe
به معنای خشک شدن کامل و از دست دادن طراوت و زندگی، به ویژه در مورد گیاهان، برگها یا اندامهای بدن که دچار خشکی و تحلیل رفتگی شدهاند.
- In der langen Dürreperiode begannen die Blätter der Bäume abzudörren.در دوره طولانی خشکسالی، برگهای درختان شروع به خشک شدن کردند.
- Die Fingerspitzen des alten Mannes waren vor Kälte fast abgedorrt.نوک انگشتان مرد پیر از سرما تقریباً خشک شده بود.