فعل
با اصرار گرفتن، از موقعیت یا مسیر دور کردن
معانی و تعاریف abdringen:
- چیزی را به زور از کسی گرفتن، کسی را وادار به کاری کردن، چیزی را از کسی بیرون کشیدن (مثلاً اعتراف)
جملات نمونه برای abdringen:
Der Bettler ''drang'' ihm 50€ ''ab.''
متکدی ۵۰ یورو از او گرفت.
Dem Bürgermeister wurde sein Amt ''abgedrungen.''
مقام شهرداری از او گرفته شد.
Er konnte ihm ein Geständnis abdringen.
او توانست به زور از او اعترافی بگیرد.