abducken
جاخالی دادن (در مبارزه)، جا زدن ضربه
Beispiele
- Er war schwer zu treffen, weil er sich immer wieder ''abgeduckt'' hat“, sagte der Magdeburger nach dem unsauberen Gefecht.زدن او سخت بود، چون مدام جاخالی میداد. "به همین دلیل برگشتم تا ضربه او فقط به لباس من بخورد و رد شود.
Bedeutungen
1
(sich) + Akkusativ
به سرعت خم شدن یا پایین رفتن برای اجتناب از ضربه یا خطر
- Er duckte sich schnell ab, um dem Ball auszuweichen.او سریع جاخالی داد تا از توپ فرار کند.
- Der Boxer duckte ab, um den Schlag nicht zu kassieren.بوکسور خم شد تا ضربه را دریافت نکند.
2
(sich)
پناه گرفتن، مخفی شدن
- Die Kinder duckten sich hinter dem Busch ab.بچهها پشت بوته پناه گرفتند.
- Als die Schüsse fielen, duckten sich alle ab.وقتی تیراندازی شروع شد، همه پناه گرفتند.